

زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است . زندگی در مملکتی که محمود احمدی احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است. زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است. زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است. زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است. زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است. زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است. با تمام این موارد که خواندید ، هفتاد میلیون نفر در این مملکت زندگی می کنند و جز عده ای محدود صدا از کسی در نمی آید و انگار نه انگار که سرانجام این کاروان ، دره مرگ و تباهی است. تا کی می خواهیم با جملاتی نظیر "ما از نسل کوروش و داریوش هستیم" خودمان را فریب بدهیم ؟ اگر ما واقعا از نسل کوروش و داریوش بودیم امروز محمود احمدی نژاد نماینده ما در جامعه جهانی شناخته نمی شد و سید علی خامنه ای مالک جان و مال و ناموس ما (بنا بر نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی) نبود . این وضعیتی که من میبینم من حتی شک دارم از نسل شاه عباس صفوی هم باشیم چه رسد به بزرگ مردی چون کوروش . آیا نباید به این جمله اعتقاد و ایمان داشت که "هر ملتی لایق همان حکومتی است که بر آن حکومت می کند؟
اميدرضا ميرصيافي مطالب قوق را در وبلاگش نوشت تا بر سر نوشتن حقيقتي چنين فاحش كه همه مان از آن غافليم در آستانه بهار با زندگي خداحافظي كند اما مرگ براي اميد پايان راه نبود و از مرگ هراسي نداشت آنجا كه در رثاي اكبر محمدي نوشت
دوست عزیزی که اکنون در حال خواندن این مطلب هستی ! حتی لحضه ای این فکر از ذهنت عبور نکند که اتفاقی رخ نداده است…..این فکر را بکن که او هم مثل برادرت بود و حالا دیگر برادری نداری . او هم مثل تو هزار امید و آرزو داشت ولی همه آنها را با خود به چاله ای تنگ و تاریک برد….باور کن او هم انسان بود ! باور کن او هم حق و حقوقی داشت ! باور کن او هم خیال زندگی داشت ! باور کن او هم آرزوی دوباره با تو بودن را داشت ! باور کن او هم مثل تو آروزها و امیدهایی در سر داشت….مادرم ! پدرم ! باور کن اکبر هم پسر شما بودند…. . اکبر جان ! باشد که در این سفر دور و دراز که آغاز کردی فارغ از این دنیای ننگین و نامرد آسوده باشی…باشد که در این ره غل و زنجیری بر تو نبندند و آسوده قدم برداری…. . اکبر جان ! باور کن چیز زیادی از دست ندادی…..مگر در این دنیای پر از ظلم انسانی را هم پیدا کردی که آه مظلومانه تو را بشنود ؟ اکبر جان ! معذرت که غیر از نامه نگاری و شعار دادن و کمی هم گریه برای تو کاری نکردیم….می دانم آنقدر آزاده و بزرگوار هستی که کوتاهی ما را ببخشی . باور کن من حسرت بودن در آنجایی را می خورم که اکنون هستی !
دوست عزیزی که اکنون در حال خواندن این مطلب هستی ! حتی لحضه ای این فکر از ذهنت عبور نکند که اتفاقی رخ نداده است…..این فکر را بکن که او هم مثل برادرت بود و حالا دیگر برادری نداری . او هم مثل تو هزار امید و آرزو داشت ولی همه آنها را با خود به چاله ای تنگ و تاریک برد….باور کن او هم انسان بود ! باور کن او هم حق و حقوقی داشت ! باور کن او هم خیال زندگی داشت ! باور کن او هم آرزوی دوباره با تو بودن را داشت ! باور کن او هم مثل تو آروزها و امیدهایی در سر داشت….مادرم ! پدرم ! باور کن اکبر هم پسر شما بودند…. . اکبر جان ! باشد که در این سفر دور و دراز که آغاز کردی فارغ از این دنیای ننگین و نامرد آسوده باشی…باشد که در این ره غل و زنجیری بر تو نبندند و آسوده قدم برداری…. . اکبر جان ! باور کن چیز زیادی از دست ندادی…..مگر در این دنیای پر از ظلم انسانی را هم پیدا کردی که آه مظلومانه تو را بشنود ؟ اکبر جان ! معذرت که غیر از نامه نگاری و شعار دادن و کمی هم گریه برای تو کاری نکردیم….می دانم آنقدر آزاده و بزرگوار هستی که کوتاهی ما را ببخشی . باور کن من حسرت بودن در آنجایی را می خورم که اکنون هستی !
و امروز من قلم اميد و اكبر و ديگر ياران را برميدارم و مينوسيم و خواهم نوشت تا مرا نيز بكشند تا آزادي حاصل آيد و آنروز چه من باشم يا نه ايران مال ايرانيان است . پس به پيش.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر