
جناب آقای ابطحی :
فرصت زیادی نداشتم اما فیلم اعترافات تو را دیدم ، صحبت ها دختر خانمت روهم در بی بی سی دیدم و نظرات خیلی از دوستان رو هم خواندم و شنیدم ، اکثرا در جواب اعترافات سخیفت به جای نکوهش تشویقت هم کرده بودند و دخترت میگفت حرف، حرف بابام نیست!دیگر دوستان هم به اعترافات تو تحت فشار اشاره داشتند و اینکه علی رغم اعترافاتت دوستت دارند ! متعجبم از تو و اگر به گوشت برسد برایت پیغامی دارم که از این پس بعنوان خائنی که به میلیونها ایرانی خیانت کرد تا ابد از تو متنفر خواهم بود چرا که اعترافات تو ممکن است مسیر تاریخی حرکتی را که میرفت تحسین فرزندان آینده ایران را بر انگیزد ، تحت تاثیر قرار دهد.
جناب آقای ابطحی میگویند قرص خورت کرده اند ، تحت تاثیر آمپول و دارو بودی و حرف حرف تو نیست ، بعنوان پزشکی که ३० سال است به برکت جمهوری اسلامی در غربت راننده تاکسی شده ، اما مطالعاتش در طب بیش از هر پزشک دیگریست میگویم قبل از هر چیز بایستی علمی و موثق سخن گفت : ما در دنیای طب و دارو هیج ماده طبیعی و شیمیایی نداریم که فرد را سر و مر و گنده و حراف پشت میز اعترافات بنشاند و مثل بلبل حرفهایی را ناخواسته بر زبان آرد . ممکن است برخی داروها با ایجاد یک نوع بیهوشی ملایم و با فعال کردن توام حافظه فرد و تکلم در یک حالت نیمه بیداری ، باعث شود تا از فرد اعتراف گرفته شود اما با آن حالتی که از شما دیده شد هرگز!
ممکن است گفته شود خانواده تان را تحت فشار گذاشته اند که منجر به اخذ آن اعترافات گردیده است ، اما شکر خدا در کمتر زمانی دختر خانم در بی بی سی مصاحبه شدند و اعلام کردند که خانواده هم از گفتار شما شگفت زده هست و منتظرن به منزل تشریف ببرید و توضیحات لازم را ارائه دهید و معلوم بود که خانواده را هم ملالی نیست جز دوری شما!
البته گویا صبیه محترم هم اطلاع ندارند که با این اعترافاتی که شما داشتید و قبول اتهام مشارکت در کودتای مخملی و با عنایت به اینکه مجازات کودتا و اقدام علیه رژیم در جمهوری اسلامی تیرباران و مرگ است ، امیدی به بازگشتتان به منزل نیست که ابراز امیدواری کردند پس از حضور در منزل توضیحات لازم را ارائه دهید ، مگر اینکه وعده یک زندگی آرام و ناشناس در سواحل دل انگیز بیروت در قبال اعترافات شما به اطلاع خانواده محترم هم رسیده باشد که چنین بی ملال سخگوی محترم منزل در بی بی سی به اعلام نظر میپردازد.
اعترافات شما و تن کلامتان بیشتر هر آدم عاقلی را به ظن این می اندازد که یعد از یک منقل نشینی جانانه و در حالت نئشگی و غیر طبیعی اقدام به این اعترافات کرده اید تا هر احتمال دیگری!
جناب آقای ابطحی با دیدن اعترافات شما نا خود آگاه یاد دلیر مردانی افتادم که در تابستان سال 67 با اعلام استمرار بر مواضع خود به دست همین نامردانی که شما را پای میز اعتراف نشاندند به شهادت رسیدند و فقط کافی بود در ظاهر و به دروغ هم که شده یک کلمه باب میل این دژخیمان حرف میزدند ، اما مرد مردانه ایستادند و بدون در نظر گرفتن گرایش فکری و عقیدتی هرکدامشان ، رفتند تا مظلومانه رفتنشان مقدمه ای برای حرکت های امروزی باشد । آقای ابطحی شاید هم ترس از جانت مطرح بود ! آیا خون شما از خون نداها ، سهراب ها ، اشکان ها ، مسعودها و دیگر جوانان پاک این سرزمین رنگین تراست ؟
چراآقای ابطحی ؟ چرا خرابش کردی و به چه بهایی ؟ و به چه بهایی دست آویز دست خبرگذاریهای فاشیستی چون کیهان دادی که با تیتر درشت بنویسند اسناد خیانت موسوی و خاتمی فاش شد !!
تو باعث شدی تا امثال خامنه ای و احمدی نژاد و جیره خواران کثیفشان در خلوت گناه آلودشان به ریش تو بخندند و خونهای به ناحق ریخته شده صدها جوان بی گناه را به استهزاء گیرند و بر حماقت امثال تو سری تکان دهند و به حکومت جنایتکارانه شان ادامه دهند
حال گیرم که تحت فشار بودی گیرم که تهدید به مرگ شده بودی ، گیرم که خانواده ات در خطر بود و گیرم که در اعترافاتی که از تو گرقته شد در یک برنامه غیر زنده و در حالیکه نوک مگسک اسلحه به سویت نشانه رفته بود جلوی دوربین به اجبار آنچه که نباید گفتی ! اما آخه برادر من در دادگاه که این فشارها نبود ضبط قبلی نبود و با وجود آنهمه خبرنگار و عکاس و دیگران ، مرد مردانه بلند میشدی و با افشاگریهای دلیرانه شجاعت خود را به تاریخ متصل میکردی ! بلند میشدی و فریاد میکشیدی ، یکبار برای همیشه و رسوا میساختی ! ترسیدی ؟ جا زدی ؟ ولله این مردم و این جوانان و این پاکبازان نمیگداشتند خون از دماغت بیاید و به جای اینکه میلیونها ایرانی رنج کشیده را نا امید سازی هزاران ایرانی خواب زده را بیدار میکردی !
جناب ابطحی اگر قرار بود جا بزنی اصلا چرا وارد یازی شدی ؟ مگر قاعده بازی را نمیدانستی ؟ تو به چه چیز اعتقاد داری؟ جنس وجودت از چیست ؟ تو از سیاست فقط به دنیال روی خوش و قدرت آن بودی ؟ یکبار سکه رو برنگرداندی تا روی دیگرش رو هم ببینی و آمادگی داشته باشی ؟ آقای ابطحی کسی که میخواد نردبان بالاتر بره ، باید حساب اونم بکنه که هرچی بالاتر مسئولیتش بیشتر میشه و بقول شاعر : نردبان زندگی ما و منیست عاقبت این نردبان افتادنیست بیگمان آنکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست।
آقای ابطحی تو اعترافاتت از آشوب صحبت کردی و اینکه تقلب رمز آشوب بود ، اونجور که شما اعتراف کردی منم باورم شد که شما قصد آشوب داشتید ، اما اگر شما با این نیت وارد صحنه شدی، میلیونها مردمی که به خیابانها اومدن قصد آشوب نداشتند و فقط به دنبال احقاق حقشون بودن ، البته یه جا هم از هم قسم شدن آقایان موسوی ، رفسنجانی و خاتمی صحبت کردی که در نوع خودش جالب توجه بود و معلومه که این چند وقته کمالات همنشین خوب در تو اثر کرده آخه مرد حسابی تو که اصلا در بین آقابون نامبرده نبودی از کجا فهمیدی که هم قسم شدن ؟ نکنه آقا امام زمان شما رو هم هدایت میکنن ؟ و جاب اینکه جنابعالی که تو تیم کروبی بودی هیچ صحبتی از تیم خودت نکردی اما ریز اطلاعات تیم موسوی رو که به هر حال رقیبتون به حساب میومد خوب میدونیستی!!
در پایان ، جناب آقای ابطحی به قول یکی از دوستان که حرف قشنگی زد و گفت : شما که سهله اگه آقای موسوی هم بیاد اعتراف کنه قبولش نمیکنیم ، از شما دعوت میکنم به هر وسیله و روشی که خودتون صلاح میدونید گندی که زدید اصلاح کنید تا شاید هم از بار گناهانتون کم بشه و هم اینکه از تبدیل شدنتان به یک چهره منفور جلوگیری کنید।
به امید آزادی انسان و اندیشه در ایران
یک بازنده از جمهوری اسلامی ع.الف