۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

طبقه بندی انسانها از زبان دکتر شریعتی


دكتر شریعتی انسان ها را به 4 دسته تقسیم میكند:
1-آنهایی كه وقتی هستند هستند ووقتی هم نیستند نیستند(عمده ی آدم ها ،حضورشان مبتنی بر فیزیك است،تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم میشوند بنابر این اینها فقط هویت جسمانی دارند)
2-آنهایی كه وقتی هستند نیستند و وقتی هم نیستند نیستند(مردگانی متحرك در جهان،خودفروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند،بی شخصیت هستند و بی اعتبار،هرگز به چشم نمی آیند، مرده و زنده بودنشان یكی است)
3-آنهایی كه وقتی كه وقتی هستند هستند و وقتی هم كه نیستند هستند(آدمهای معتبر و با شخصیت،كسانی كه دربودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند،كسانی كه همواره به خاطر ما می مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قایل هستیم)
4-انهایی كه وقتی هستند نیستند، و وقتی هم نیستند هستند (شگفت انگیز ترین آدمها، در زمان بودنشانچنان قدرتمند و باشكوهند،كه ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش مامیروند نرم نرم و آهسته آهسته درك میكنیم،بازمیشناسیم،میفهمی م كه آنان چه بودند،چه میگفتند و چه میخواستند،ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم، هزار حرف داریم داریم برایشان اما وقتی در برابرشان می ایستیم قفل به زبانمان میزنند، اختیار از ما سلب میشود سكوت میكنیم و غرقه در حضورشان مست میشویم و درست در زمانی كه میروند یادمان می آید چه حرفها داشتیم و نگفتیم، شاید تعداد این افراد در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد)

طبقه بندی انسانها از زبان دکتر شریعتی


دكتر شریعتی انسان ها را به 4 دسته تقسیم میكند:
1-آنهایی كه وقتی هستند هستند ووقتی هم نیستند نیستند(عمده ی آدم ها ،حضورشان مبتنی بر فیزیك است،تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم میشوند بنابر این اینها فقط هویت جسمانی دارند)
2-آنهایی كه وقتی هستند نیستند و وقتی هم نیستند نیستند(مردگانی متحرك در جهان،خودفروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند،بی شخصیت هستند و بی اعتبار،هرگز به چشم نمی آیند، مرده و زنده بودنشان یكی است)
3-آنهایی كه وقتی كه وقتی هستند هستند و وقتی هم كه نیستند هستند(آدمهای معتبر و با شخصیت،كسانی كه دربودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند،كسانی كه همواره به خاطر ما می مانند، دوستشان داریم و برایشان ارزش قایل هستیم)
4-انهایی كه وقتی هستند نیستند، و وقتی هم نیستند هستند (شگفت انگیز ترین آدمها، در زمان بودنشانچنان قدرتمند و باشكوهند،كه ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش مامیروند نرم نرم و آهسته آهسته درك میكنیم،بازمیشناسیم،میفهمی م كه آنان چه بودند،چه میگفتند و چه میخواستند،ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم، هزار حرف داریم داریم برایشان اما وقتی در برابرشان می ایستیم قفل به زبانمان میزنند، اختیار از ما سلب میشود سكوت میكنیم و غرقه در حضورشان مست میشویم و درست در زمانی كه میروند یادمان می آید چه حرفها داشتیم و نگفتیم، شاید تعداد این افراد در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد)

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

افرادی که بهشون تجاوز شده بیشتر از متجاوزین در پنهان کردن تجاوزی که بهشون شده تلاش میکنند

رضا علامه زاده، نويسنده، فيلمساز ، مدرس سينماو کارگردانی که اخیرا دو فیلم افشگرانهٔ تجاوز در زندانها را ساخته بود در برنامه تفسير خبر از شبکه خبری فارسی صدای آمريکا تحت عنوان «وضعيت حقوق بشر در ايران» پيرامون وقايع اخير ايران و نقش تصوير در انتشار اخبار اين وقايع توضيحاتی داد. افرادی که بهشون تجاوز شده بیشتر از متجاوزین در پنهان کردن تجاوزی که بهشون شده تلاش میکنند. من خواهش می‌کنم...من الان در این چند روزی که این فیلم پخش شده چندین نفر با من تماس گرفتند که میخواند بیاند و تحت تاثیر این قضهٔ حرف بزنند. من از این فرصت چند ثانیه استفاده می‌کنم، از تمام هم میهنانم تقاضا می‌کنم اگر مورد تجاوز قرار گرفته‌اید...تجاوز جنسی‌ قرار گرفته‌اید در زندانهای ایران نترسید، این شما نیستید که باید شرمنده باشید. بنابرین خواهش می‌کنم پا جلو بگذارید هر کجا که هست اینرو بیان کنید.

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

آیا اینان لایق این لباسند ؟

عکسهایی از بی دادگاه شنبه 17 مرداد هشتاد و هشت
چهره هاي دوستانمان پس از پنجاه روز دربند । دلمان تنگ شده بود براي دوستان। نمينوشتند و نميديدمشان و امروز پس از پنجاه روز بار ديگر چشممان به جمالشان افتاد، اما چه جمالي، باور ميكنيد اين چهره نازنين همانهايي است كه دوماه است از آنها بيخبريم। آيا اينان به راستي همانهايي بودند كه بهار امسال به شوق فردايي بهتر ميكوشيدند و مينوشتند.نه به راستي چه بر اينان رفته است كه چشمانشان چنين پر غم فرياد ميزند .

برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگ تر روی آنها کلیک کنید


















































































۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

نامه به فیس بوک در مورد بسته شدن صفحات میرحسین موسوی و زهرا رهنورد


امروز در کمال ناباوری دیدم که صفحات مربوط یه میر حسین موسوی و زهرا رهنورد همزمان بسته شده و این پیغام رو میده :Sorry, an error has occurred.
We're working on getting this fixed as soon as we can।

که البته ظاهرا اشاره شده که مشکل بوجود آمده در حال برطرف شده هستش اما از آنجا که هر اتفاقی میتونه افتاده بشه مه البته نظر شخصی من هستش ، مثلا دولت کودتایی حاکم بر ایران به فیس بوک پیشتهاد داده باشه تا در قبال بستن این صفحات از هدایای مالی بی حساب و کتاب، مانند آنچه که در ترکیه توقیف شد بهره مند بشه که خوب در دنیای پر تنش امروزی هم سود اقتصادی بالاتر از شرافت و انسانیت و مردانگی تلقی میشه که نمونش رو در قراردادهای شرکتهای زیمنس و نوکیا و فروش شرکتهای اسلحه سازی و تولید کننده وسایل شکنجه و ....دیدم ।بهرحال با فرض اینکه چنین عمدی در کار نبوده است نامه ای تهیه و به زبان انگلیسی ترجمه شده که از تمامی دوستان خواهش میشود که نامه زیر را به آدرسی که اشاره شده است ، ایمیل نمایید।

ادرس : http://prez.wordpress.com/2006/07/10/emails-to-facebook/#comment-13285ایمیل ها :abuse@facebook.com info@facebook.comمتن :We have reports that the same thing happend to Mousavi’s page on facebook! PRESIDENT OF FACEBOOK ! Our President is on Coup ! What is wrong here with your team ?!and also :Dear Facebook Team ,I am an Iranian user and I think you are well aware of current political and social situation in Iran. specially the problems of media restriction that has effects Internet, SMS , Mobile and news papers.currently facebook is playing a great role on thisare becoming a media itself. If you check the mentioned profiles you will see for most of wall post , there are over 300 comment or “Liked markings”However since two weeks ago facebook is asking for verification code from most of Iranian users, entering mobile number to get texted verification code is not possible for Iran because Mobile operators has disabled SMS for over 30 days and also this will have security risk for users since Iranian government is watching user activity log on internet very closely.I think a simple solution for this issue is to allow even unverified users to be able to send comments and have normal activities only in the mentioned profiles since they are key players here.Please Advice

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

ای مردم منتظر نشسته اید تا در قدم بعدی رهبر جنبش سبز رو هم دادگاهی بکنن؟

از همون زمانیکه اعتزاضات مردمی به تقلبات گسترده صورت گرفته در انتخابات صورت گرفت ، پیش بینی هایی کردم که با استقبال بسیاری و فراکنیهای اندک عده ای صورت گرفت । همانزمان زمزمه هایی در مورد دستگیری و محاکمه موسوی توسط برخی عوامل رژیم مطرح شد اما مردم ما انگار نه انگار ।اصلا نشتیدن! در قدم بعدی پس از کشتار وسیع بسیاری از معترضین به نتایج انتخابات ، بسیاری از فعالین سیاسی جبهه مقابل رژیم بصورت گسترده دستگیر و زندانی شدند و مردمی که گویا پس از دیدن ددمنشی ها و وحشیگری رژیم ، زهره چشم دیده بودند کمی کوتاه آمدند و اکثرا به خانه های خود برگشتند تا میلیون ها معترض به نتایج انتخابات و رژیم دورادور شاهد اعتراضات و تظاهرات گروه محدودی شجاع ، بی باک ، از جان گذشته و دلیر باشند و این فرصت برای رژیم پیش آید که در زمانی بیشتر و در مقابله با افرادی محدودتر ( در مقایسه با میلیونها جمعیتی که در 25خرداد فقط در تهران به بیرون آمدند)، به راحتی دست به سرکوب ، دستگیری و کشتار مخفیانه مردم بزنندو واقعیت را باید پذیرفت که رفته رفته از میزان مردمی که به خیابانها می آمدند کاسته شد।در ادامه دژخیمان و جلادان رژیم اسلامی این فرصت را یافتند تا در یک حرکت از پیش تعین شده دست به دستگیری تعدادی از فعالان سیاسی و نزدیکان نامزدهای اصلاح طلب که گاها در دوره های پیشین وزیر ، معاون وزیر و مشاور رییس جمهور و ...بودند بزند و در یک حرکت تاکتیکی مدتی را در سکوت بگذراند تا عکس العمل طرف مقابل را ببیندو آنگاه که اعتراضات را قابل کنترل و مردم را سرکوب پذیر میبیند در تاریخی ترین حرکت ضد سیاسی قرن که روی دیکتاتورترین دولتهای دنیا را سفید کرد ، اقدام به اعتراف گیری از فعالان سیاسی میکند (این مطلب در حال تکمیل است )

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه






تصاویری که میبینید دوتای اول مربوط به روز تنفیذ ریاست جمهوری باراک اوباما ، رییس جمهوری منتخب مردم آمریکاست که در حضور 100ها هزار تن از شهروندان آمریکایی در حالیکه پرچم کشورشان را در دستهایشان داشتند و همه نوای شادی سرداده و برای رییس جمهور جدید کشورشان آرزوی موفقیت میکردند انجام گرفت در آن روز باراک اوباما در میان حضور بی سابقه مردم بدون رعایت سیستم های امنیتی آنچنانی در بین آنها حاضر شد و به احساسات آنها پاسخ گفت । در این روز بزرگ هزاران نفر از رییس جمهوران ، نخست وزیران ، وزیران و سفیران کشورهای مختلف با افتخار حضور داشتند।



تصویرسوم مربوط به مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد رییس جمهور کودتایی ایران است که امروز در میان موجی از اعتراضات مردم در خیابان ها ، در حسینیه جماران در حالیکه سعی شده بود سالن مملو از جمعیت نشان داده شود انجام شد। بنابه شنیده ها بیش از %80حاضرین در مجلس را کارمندان وزارت کشور و برخی دیگر از وزارتخانه ها و الباقی تعداد دیگری از جیره خوران آبونه رژیم وتعداد محدودی از سفیران برخی کشورها که پس از دهها بار تماس کتبی و تلفنی به محل دعوت شده بودند ، برخی خبرنگاران و گروه اندکی از مزدوران شناخته شده رژیم فاشیست اسلامی در عرصه های ورزش و سینما بودند।



با این مقدمه ، تفاوت این دو تنفیذ را میتوانید با گوشت و پوست خود لمس کنید و بر عوامفریبان رژیم اسلامی لعنت بفرستید.

آنچه که با دیدن تصویر نمایش تنفیذ در ذهنم تداعی شد!


با دیدن این عکس ، که در آن یک صندلی در وسط سن قرا گرفته و خامنه ای با گردنی کج و قیافه ای آرتیستی جلوتر از دیگران و روی صندلی نشسته و عقب تر در یک سو احمدی نزاد و در دیگر سو لاریجانی دست در بغل نشسته اند ، یاد نمایش ها و تئاتر های دوران نوجوانی خود افتادم که و گفته معلم فرانسوی درس زبان فرانسه که دستی در تئاتر داشت وکارهای ما را نظارت و کارگردانی میکرد همیشه میگفت : برای اینکه شخص اول داستان و نمایش بیشتر به چشم آید ودر نظر بیننده بزرگ جلوه کند بایستی روی سن به تماشاگران نزدیک تر باشد !
و گویا در این نمایش مسخره نیز از طرف بیت رهبری از این حقه تئاتر استفاده شده و بی گمان این بازیگران نمایش قدرت در پس پرده تمرینات و هماهنگی های لازم را دارند। اما کارگردان این گروه نمایش کیست که این چیدمان روی سن را برایشان دیکته کرده است ؟ شاید همونکه نقش اول رو داره خودش کارگردان هم هست و شاید یه کارگردان خارجی دارند ، مثل نمتیشهای دوران نوجوانی خودمون.

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

پاسخی دیگر به یک دوست در بالاترین

دوست عزیزی در بالاترین و در جواب کامنت مربوط به آقای ابطحی نوشت :
دوست عزیز من با کل مطلب موافقم فقط نکته مبهمی که سالهاست در ذهنم است گفتم از شما بپرسم شاید جوابی داشته باشد। اعترافات احشان طبری که یادتان است و درس قران او در تلویزیون و بعدش هم نگارش کزراهه. فکر میکنید چگونه ایشان را وادار به آن کارها کردند؟اکبر گودرزی هم باید یادتان باشد طلبه ای بود که گروه فرقان را رهبری میکرد گرفتند و بعد از محاکمه غیر علنی اعدامش کردند؟ انچه شنیده ام اکبر گودرزی را نتوانستند راضی به اعتراف کنند. فکر میکنم توان مقابله انسانها در مقابله با اعتراف و ... با هم متفاوت باید باشد.
و حال جواب ایشان :
maasalavat : دوست عزیز در پاسخ شما با وجود نداشتن کیبورد فارسی و با مشقت زیاد در حدود دو ساعت متن نوشتم که متاسفاته پاک شد سعی میکنم چکیده آن چه که در ذهنم بود دوباره برایتان بنویسم ।
دوست عزیز به نقطه بسیار ظریف و خوبی اشاره فرمودید و ایکاش دیگر دوستان نیز به جای تفکرات احساسی و بدور از هرگونه مطالعه سعی در مطرح کردن چنین سوالاتی از خود و دیگران داشتند تا با هم اندیشی یکدیگر به یک نتیجه خوب دست میافتیم تا اینکه انواع اتهامات را به سوی هم علی الخصوص نویسنده نشانه رویم।
اساسا انسان ها درون مایه و اعتقادات بسیار متفاوتی دارند ف در بحثی که شما مطرح کردید در یک سو اکبر گودرزی جوان 23 ساله ایست که رهبری گروهی نه چندان ریشه دار و نه چندان معروف و نه چندان قدرتمند را به عهده دارد ، جوانی که در ابتدای راه زندگیست و از آغاز سن قانونیش 5 سال بیشتر نمیگذرد و یا توجه به قانونهای زیر 23 سال و زیر 25 سال نسبت به برخی موقعیت های اجتماعی، فرد % 100مسئول و کاملی به حساب نمی آید । این فرد رهبر یک گروه کوچک است و برای خودشان مرامنامه و ایدئولوژی خاص خود را دارند ، اکبر گودرزی دستگیر میشود و در نقطه ای حساس از حب جان میگذرد ، روی هزاران آرزوی دور و دراز خود خط بطلان میکشد وتسلیم دژخیم خود نمیشود تا در سر آغاز بهار زندگی خود سرفرازانه بر سر عقیده و رای خود و در تایید و حمایت از دیگر همسنگرانش کوتاه نمی آید تا ای چنین جاودانه گردد।
در سوی دیگر احسان طبری قرار دارد که بیش از 64سال از عمرش میگذرد و دیگر کوهی از تجارب و دریای از حوادث را در ذهن خود دارد। در بیش از 4 دهه احسان طبری صدها سخترانی آتشین و پرسوز و گداز داشته ، هزاران نفر در اثر القائات او با تفکرات مارکسیستی و سوسیالیستی آشنا شده و جان به خدمت آن گرفته اند و چه بسا صدها نفر در این راه جان خود را از دست داده اند । احسان دیگر آن جوان خام و ناپخته نیست، سرد و گرم چشیده است و اگز قرار بود متوجه راه اشتباهش گردد جای آن زندانهای رژیم اسلامی نبود । آیا در زندان ها و حبس رژیم احسان تحت تاثیر حدیت و آیات قرانی توبه کرده است ؟ آیا احسان در سرمای سلول انفرادی مغزش کار افتاده است ، در این صورت که در مهمانی های احزاب کمونیست در شوروی و آلمان شرقی و آلبانی و لهستان که بارها و سالها آنها را تجربه کرده فرصت بهتری برای نقد عقاید مارکسیستی داشت । معمولا برای اینکه عیب و ایراد یک جامعه را پیدا کنی بایستی آن را تجربه کنی و بعد به نقد ایرادها بپردازی। احسان که اینها را از نزدیک دید چرا پس از بازگشت به ایران به جای نقد ممالک کمونیستی در تاسیس حزب شرکت کرد و چرا اساسا در زندان وجدان خفته اش بیدارشد ؟ آیا دلیل دیگری جز حب جان یک انسان 64سال که عمر طبیعی خود را کرده است و نمیتواند ادعای ناپختگی وبی تجربگی را داشته باشد ، نیست। احسان طبری اگر بیراهه رفت ، پاسخگوی خون صدها وهزارن جوانی که در راه عقاید دست یافته بر اثر مطالعه تالیفات و استماع سخنرانیهای این فرد ، به میدان آمده و کشته شدند کیست؟ واحسان طبری برای فرار از مرگ که در آغاز راه آن را شیرین یافته بود دست به توبه و اعتراف میزند تا 9 سال دیگر در پیری و بیماری زندگی کند و بسیار بی سر و صدا و بی یار و کس از دنیا برود। چانه بر سر زندگیست بدون نقد عقاید اقراد یکی چون اکبر گودرزی و خسرو گلسرخی و دیگران با افتخار میمیرد و دیگری چون طبری زندگی را میچسبد که چند سال بیشتر به او مجال نمیدهد و واقعیت اینست که همه رفتنی هستند همه و رفتن زمانی خوش است که نامی را به نیکی جاودانه سازد و طبری با اینکه 9سال بیشتر زیست اما آبروی عقیدتی و ایدئولوژیکی خود را پیش دوست و دشمن از بین برد تا با زندگی بیشتر از نیک نامی او کاسته شود.
نمیدانم چرا هیچگاه نمیخواهیم واقعیت ها را بپذیریم و هیچگاه کمی مطالعه و اندکی تامل را بر ساعت ها اندیشه بی ثمر ترجیح نمیدهیم। انسان موجود مرموزیست که ماهییت درونی آن حتی در ساده ترین افراد قابل پیش بینی نیست ।نباید اسیر شعارها شد و نبایدگول ظاهر را خورد ، دوست و رفیق را در سفر و سختی باید شناخت.
ما ایرانیها ، دوست داریم راجع به هر مساله ای نظر بدیم و دریغ از اینکه در هر موردی تخصص داشته باشیم یا حداقل مطالع ای در همه امور : امور اجتماعی ، اقتصادی ، حقوقی ، سیاسی ، شهری ، عمرانی ، تاریخی و... میگن اصلاح یک جامعه از اصلاح فرد میگذره اگه رشادتشو دارید همین جا بیاید ایرادامونو اصلاح کنیم و مرد و مردونه از هم انتقاد کنیم ।در مطلب قبلی 30نفر نظر مخالف دادن و چندین یار عرض کردم دلائلتونو ارایه بدید و فقط چند نفری به استدلال های کودکانه بسنده کردند! شما رو به قداست نام وطن قسم یک دقیقه تمرکز کنید و با دلیل و استدلال نظر بدید।
میگن ابطحی رو چیز خورش کردن و روی این قضیه هم پافشاری هم میکنن !! بابا آقابون خانوما اسم اون چیزو بگید ما هم بدونیم। اگر قرار بر این بود که و همچین چیزی وجود داشت سیا و دولت آمریکا که خیلی اصلاعاتشون از 4تا قزپیت بسیجی بیشتره سر هر جریانی مثلا بعد از 11سپتامبر 2001که هتوز قضیش حل نشده چند نفر رو میاوردن تا حرفهایی که خودشون میخوان رو بزنن। من مرتب خواستم با اسامی دارویی و بحث علمی پاسخ دوستان رو بدم که مرتب یه مساله ای پیش اومد که باید پاسخ میدادم।
ملت ایران که بنده هم یکی از ایرانیان هستم ، مردم فراموشکاری هستند و زود وقایع را فراموش میکنند و حتی ممکنه وقایعی ملی و عقیدتی رو بعد از دو سال پاک فراموش کنند که البته این گفته من نیست مشابه این مطلب رو چند وقت پیش از قول یک چامعه شناس فرانسوی خوندم اما برای اثباتش هم همیجا یک خط و نشون میذارم تا چند روز بعد که همه چیز روشن شد یه مراجعه به آرا و نظرات امروزتون داشته باشید و یادتون نره که من چی گفتم و شما چی .در جای جای دنیا کشورها و مناطقی رو پیدا میتونی بکنی که وقایعی رو یعد از هزاران سال سینه به سینه حفظ کرده اند تا امروزفرزندانشان بدانند چه بر سر پدرانشان آمد । اما ما ایرانیان خود به دست خود تاریخمان را چنان به تحریف و افتضاح کشیدیم که برای دشمنانمان که بیش از 1000 سال پیش به سرزمین ما یورش آوردند و خاک و ثروت و فرزندان این سرزمین را به یغما بردند و بدست حاکمان و دولتهای قانونی حاکم بر ایران کشته شدند بارگاه و آرامگاه میسازیم !! و برای کشته شده های دشمنان عربمان همه ساله به سر و سینه میزنیم و نذری میدهیم।از بحث اصلی خارج نشوم و این مطالب رو در یک فرصت دیگر به تفسیر خواهم نوشت।
امروز روز حساسیست که شناختن دوست از دشمن بسی سخت و مشکل شده است ।چشمها راباید شست ، جور دیگر باید نگریست ।
دیروز ابطحی خیانت کرده است و هیچ اسم دیگری غیر از آن نمیتوان یافت و فردا خود مسائل پشت پرده را خواهید خواند.
همانطور که گفتم ممکن است با توسل به برخی داروها ، در شرایط بیهوشی سطحی و با فعال کردن ذهن و مرکز تکلم چیزهایی را که در حافظه فرد است از دهانش بیرون کشید ، اما حتی اگر فرد به این شکل هم اعتراف کند میتواند از اعتراف در شرایط نرمال و تکرار آنچه که ناخواسته از دهانش بیرون آمده خودداری کند ، اما ما هیچ دارویی نداریم که فرد بنشیند و کارهای نکرده اش را با آب و تاب تعریف کند همین حال اگر کسی مخالف این گفته است ، زنده باد مخالف من مرد مردانه بیابد بنشینیم و بحت کنیم.

پاسخی دیگر با یک استناد تاریخی


حدود 100 سال پیش در آذربایجان شاعری بود به اسم میرزاعلی معجز شبستری ( متولد 1873 میلادی/1313-1252 ه.ش )که دوستان آذری بایستی خیلی بهتر از دیگر دوستان ایشون رو بشناسند।این شاعر به چند دلیل در زمان خودش چندان مورد استقبال نگرفت که مهمترین علت آن روشنفکری ها و دانایی ها و اطلاعات این شاعر از استانبول برگشته بود که بعنوان مثال زمانیکه صحبت از گشایش مداری دخترانه و ترویج آن میزد ، مردم عادی تحت تاثیر اندیشه های کور و ناپخته روحانیت آن زمان به مقابله با او میپرداختند که بعد از مختصر ادامه مطلب در این باب بیشتر صحبت میکنم।اشعار شاعر دانشمند قصه ما بعدها در دوره قبل از انقلاب و بعد از آن هم با محدودیت و ممنوعیت چاپ و نگهدری مواجه شد که دلیل عمده آن حمله بی پرده به مظاهر جهل و نادانی به هر شکل آن بویژه آنچه که روحانیون حامی آن بودند، تصور میشد اما اشعار جاودانه این شاعر دلیر و ترجمه های آن در سایه محبوبیت روشنفکران و نیک اندیشان فاصله های جغرافیایی هم درهم نوردید تا امروزه بعد از گذشت حدود 100 سال از دوران اشعار معجز در میان ادیبان اروپایی هم دوست دارانی داشته باشد و امروزه فرزندان همانهایی که در مقابل معجز صف آرایی کردند بر اشتباهات پدرانشان در قبال لزوم تحصیل دختران ، نفی قمه زنی در عاشورا وتراشیدن کله با تیغ و ریش نیم متری گذاشتن و غیره صحه میگذارند।یکی از اتفاقات جالب در آن زمان این بود که بعد از ایام عاشورای یکی از این سالها مبرزا شعری میگوید به اسم یوخی ( خواب ) و در آن مضمون شعر به این معناست :یک شب از شدت گریه برای حسین بیهوش شدم و خواب عجیبی دیدم- خواب دیدم با چشمان پف کرده وارد بهشت شدم-همینطور که قدم میزدم وارد قصر حسین شدم - و مجلس جشنی دیدم که هرگز تا آن روز ندیده بودم -نزدیکتر که شدم دیدم مولا با دو حوری بهشتی دست به گردن نشستند و॥-با تعجب نگاهش کردم و داد زدم مولااا - مردم اون بیرون دارن خودشون رو برای تو میکشن - تو نشستی اینجا داری با حوریا صفا میکنی- مولا تا منو دید گفت اون بقچه ای که به سرت بستی چیه ؟ - حق به جانب به مولا گفتم کلم رو به خاطر تو با قمه زدم_ مولا با تاسف سری تکان داد - بعد سرش رو بالا آورد و داد زد برو گمشو از اینجا ای مردک جاهل- که اگر ابولفضل علمدارم تورو اینجا ببینه-از این سفیهی و نادانی تو تو رو با روغن مازوت آتیش میزنه-درحالیکه مولا دستور داد منو از قصرش بیرون بندازن-قدم میزدم و فکر میکردم- که کی دوران نادانی ما به سر خواهد آمد-و کی این مغزی که تو کلمونه مثل فرنگیها استفادش خواهیم کرد - کافر (اشاره به کشورهای پیشرفته از زبان روحانیت کوته فکر آن زمان که در ادامه آن همکنون نیز سردمداران مذهبی با انواع عناوین زشت از آنها یاد میکنند ) با علم خودش ببین چطور اسلام رو خوار و ذلیل کرده- که بر سر مردم مسلمان آتیش میریزه با هواپیما و توپخانه(اینهم اشاره به حملات هوایی روسها در آن زمان به برخی مناطق مسلمان نشین بود و اینکه در حالیکه ما سرمون رو با یا حسین و یا زینب مشغول کردیم که تمام این داستانها هم ساخته ذهن تئورسین های این ممالک برای عقب نگه داشتن کشورهای با استعداد بود { چنانچه یکی از ژنرال های ارتش بیریتانیا با پیش زمینه علاقه مردم هند به گاو در انظار هزارات هندی بوسه بر پیشابراه گاو میزند و جرعه ای از ادرار گاو را مینوشد تا با گذشت چند قرن از زمان این بدعت گذاری مردم هند به این بدعت آب و رنگی دیگر بدهند})و... چند روز بعد که این اشعار دهن به دهن میچرخه ، مردم شروع به زمزمه هایی میزنند। روحانی زمان معجز میرزا کاظم مجتهدی بود که پدر بزرگ محسن مجتهدی امام جمعه فعلی تبریز بود । مبرزا کاظم زمانیکه میبینه این اشعار داره همه گیر میشه ضمن دستور بر جمع آوری و ممنوعیت شرعی قرائت این اشعار و حرام و گناه بودن آن ، دستور میده تا معجز نگون بخت رو در یک طویله زندانی کنند।معجز سه روز گرسنه و تشنه در طویله میماند و زمانیکه ریش سفیدان محل با توجه به سن و سال ایشان برای آزادی او از طویله از محضر میرزا کاظم مجتهدی رخصت میگیرند ، طی مراسمی با حضور مردم و ریش سفیدان و روحانیون ، در حابیکه مردمی که تا چند روز پیش اشعار میرزا رو با آب و تاب برای هم تعریف میکردند بر علیه میرزا شعار میدادند، با شرط اعلام ندامت میرزا از سرودن اشعار در بین مردم ، میرزا از طویله آزاد میشود و در حالیکه همگان منتطر اعلام ندامت میرزا معجز بودند در یک حرکت ماندگار ، شجاعانه و تاثیرگذار خطاب به روحانی حاکم بر محل با زبان شعر میگوید :

تا حضرت جنابوز اولا پیشوا بو میلّته ********* بو میلّتین آیولماغی ، قالدی قیامته ( تا زمانیکه حضرت جنابعالی پیشوای این ملت باشید ***بیداری و دانایی این ملت موند تا قیامت ) و سرش رو میندازه پایین که بره ، روحانی ( مجتهدی ) دستور میده تا میرزا رو دوباره بندازن به طویله । اما همان یک بیت شعری که میزا میگه بفدری تاثیرگذار و آتشین بود که مردم به طرز بی سابقه ای از روحانی ، تمرد میکنند و در میان زمزمه ، نشویق و افسوس مردم عادی میرزا معجز رنجور عصا زنان و به زحمت راه خودش رو باز میکنه و میره و دیگر با مردم هم کاری نداشت تا اینکه بعد ها در اثر برخی فشار ها به شاهرود میرود و در اندک زمانی در اثر غصه در غربت دق میکند।

روحش شاد و یادش گرامی باد

ع।الف
در این لینک در مورد این شاعر آزاده به زبان ترکی بیشتر بخوانید :

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

آقای ابطحی اگه خودت نمیخواستی ، هیچکس نمیتوانست تو را پشت میز اعترافات بنشاند.



جناب آقای ابطحی :


فرصت زیادی نداشتم اما فیلم اعترافات تو را دیدم ، صحبت ها دختر خانمت روهم در بی بی سی دیدم و نظرات خیلی از دوستان رو هم خواندم و شنیدم ، اکثرا در جواب اعترافات سخیفت به جای نکوهش تشویقت هم کرده بودند و دخترت میگفت حرف، حرف بابام نیست!دیگر دوستان هم به اعترافات تو تحت فشار اشاره داشتند و اینکه علی رغم اعترافاتت دوستت دارند ! متعجبم از تو و اگر به گوشت برسد برایت پیغامی دارم که از این پس بعنوان خائنی که به میلیونها ایرانی خیانت کرد تا ابد از تو متنفر خواهم بود چرا که اعترافات تو ممکن است مسیر تاریخی حرکتی را که میرفت تحسین فرزندان آینده ایران را بر انگیزد ، تحت تاثیر قرار دهد.
جناب آقای ابطحی میگویند قرص خورت کرده اند ، تحت تاثیر آمپول و دارو بودی و حرف حرف تو نیست ، بعنوان پزشکی که ३० سال است به برکت جمهوری اسلامی در غربت راننده تاکسی شده ، اما مطالعاتش در طب بیش از هر پزشک دیگریست میگویم قبل از هر چیز بایستی علمی و موثق سخن گفت : ما در دنیای طب و دارو هیج ماده طبیعی و شیمیایی نداریم که فرد را سر و مر و گنده و حراف پشت میز اعترافات بنشاند و مثل بلبل حرفهایی را ناخواسته بر زبان آرد . ممکن است برخی داروها با ایجاد یک نوع بیهوشی ملایم و با فعال کردن توام حافظه فرد و تکلم در یک حالت نیمه بیداری ، باعث شود تا از فرد اعتراف گرفته شود اما با آن حالتی که از شما دیده شد هرگز!


ممکن است گفته شود خانواده تان را تحت فشار گذاشته اند که منجر به اخذ آن اعترافات گردیده است ، اما شکر خدا در کمتر زمانی دختر خانم در بی بی سی مصاحبه شدند و اعلام کردند که خانواده هم از گفتار شما شگفت زده هست و منتظرن به منزل تشریف ببرید و توضیحات لازم را ارائه دهید و معلوم بود که خانواده را هم ملالی نیست جز دوری شما!


البته گویا صبیه محترم هم اطلاع ندارند که با این اعترافاتی که شما داشتید و قبول اتهام مشارکت در کودتای مخملی و با عنایت به اینکه مجازات کودتا و اقدام علیه رژیم در جمهوری اسلامی تیرباران و مرگ است ، امیدی به بازگشتتان به منزل نیست که ابراز امیدواری کردند پس از حضور در منزل توضیحات لازم را ارائه دهید ، مگر اینکه وعده یک زندگی آرام و ناشناس در سواحل دل انگیز بیروت در قبال اعترافات شما به اطلاع خانواده محترم هم رسیده باشد که چنین بی ملال سخگوی محترم منزل در بی بی سی به اعلام نظر میپردازد.


اعترافات شما و تن کلامتان بیشتر هر آدم عاقلی را به ظن این می اندازد که یعد از یک منقل نشینی جانانه و در حالت نئشگی و غیر طبیعی اقدام به این اعترافات کرده اید تا هر احتمال دیگری!


جناب آقای ابطحی با دیدن اعترافات شما نا خود آگاه یاد دلیر مردانی افتادم که در تابستان سال 67 با اعلام استمرار بر مواضع خود به دست همین نامردانی که شما را پای میز اعتراف نشاندند به شهادت رسیدند و فقط کافی بود در ظاهر و به دروغ هم که شده یک کلمه باب میل این دژخیمان حرف میزدند ، اما مرد مردانه ایستادند و بدون در نظر گرفتن گرایش فکری و عقیدتی هرکدامشان ، رفتند تا مظلومانه رفتنشان مقدمه ای برای حرکت های امروزی باشد । آقای ابطحی شاید هم ترس از جانت مطرح بود ! آیا خون شما از خون نداها ، سهراب ها ، اشکان ها ، مسعودها و دیگر جوانان پاک این سرزمین رنگین تراست ؟


چراآقای ابطحی ؟ چرا خرابش کردی و به چه بهایی ؟ و به چه بهایی دست آویز دست خبرگذاریهای فاشیستی چون کیهان دادی که با تیتر درشت بنویسند اسناد خیانت موسوی و خاتمی فاش شد !!

تو باعث شدی تا امثال خامنه ای و احمدی نژاد و جیره خواران کثیفشان در خلوت گناه آلودشان به ریش تو بخندند و خونهای به ناحق ریخته شده صدها جوان بی گناه را به استهزاء گیرند و بر حماقت امثال تو سری تکان دهند و به حکومت جنایتکارانه شان ادامه دهند

حال گیرم که تحت فشار بودی گیرم که تهدید به مرگ شده بودی ، گیرم که خانواده ات در خطر بود و گیرم که در اعترافاتی که از تو گرقته شد در یک برنامه غیر زنده و در حالیکه نوک مگسک اسلحه به سویت نشانه رفته بود جلوی دوربین به اجبار آنچه که نباید گفتی ! اما آخه برادر من در دادگاه که این فشارها نبود ضبط قبلی نبود و با وجود آنهمه خبرنگار و عکاس و دیگران ، مرد مردانه بلند میشدی و با افشاگریهای دلیرانه شجاعت خود را به تاریخ متصل میکردی ! بلند میشدی و فریاد میکشیدی ، یکبار برای همیشه و رسوا میساختی ! ترسیدی ؟ جا زدی ؟ ولله این مردم و این جوانان و این پاکبازان نمیگداشتند خون از دماغت بیاید و به جای اینکه میلیونها ایرانی رنج کشیده را نا امید سازی هزاران ایرانی خواب زده را بیدار میکردی !


جناب ابطحی اگر قرار بود جا بزنی اصلا چرا وارد یازی شدی ؟ مگر قاعده بازی را نمیدانستی ؟ تو به چه چیز اعتقاد داری؟ جنس وجودت از چیست ؟ تو از سیاست فقط به دنیال روی خوش و قدرت آن بودی ؟ یکبار سکه رو برنگرداندی تا روی دیگرش رو هم ببینی و آمادگی داشته باشی ؟ آقای ابطحی کسی که میخواد نردبان بالاتر بره ، باید حساب اونم بکنه که هرچی بالاتر مسئولیتش بیشتر میشه و بقول شاعر : نردبان زندگی ما و منیست عاقبت این نردبان افتادنیست بیگمان آنکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست।


آقای ابطحی تو اعترافاتت از آشوب صحبت کردی و اینکه تقلب رمز آشوب بود ، اونجور که شما اعتراف کردی منم باورم شد که شما قصد آشوب داشتید ، اما اگر شما با این نیت وارد صحنه شدی، میلیونها مردمی که به خیابانها اومدن قصد آشوب نداشتند و فقط به دنبال احقاق حقشون بودن ، البته یه جا هم از هم قسم شدن آقایان موسوی ، رفسنجانی و خاتمی صحبت کردی که در نوع خودش جالب توجه بود و معلومه که این چند وقته کمالات همنشین خوب در تو اثر کرده آخه مرد حسابی تو که اصلا در بین آقابون نامبرده نبودی از کجا فهمیدی که هم قسم شدن ؟ نکنه آقا امام زمان شما رو هم هدایت میکنن ؟ و جاب اینکه جنابعالی که تو تیم کروبی بودی هیچ صحبتی از تیم خودت نکردی اما ریز اطلاعات تیم موسوی رو که به هر حال رقیبتون به حساب میومد خوب میدونیستی!!


در پایان ، جناب آقای ابطحی به قول یکی از دوستان که حرف قشنگی زد و گفت : شما که سهله اگه آقای موسوی هم بیاد اعتراف کنه قبولش نمیکنیم ، از شما دعوت میکنم به هر وسیله و روشی که خودتون صلاح میدونید گندی که زدید اصلاح کنید تا شاید هم از بار گناهانتون کم بشه و هم اینکه از تبدیل شدنتان به یک چهره منفور جلوگیری کنید।


به امید آزادی انسان و اندیشه در ایران


یک بازنده از جمهوری اسلامی ع.الف