۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

مسعود دهنمکی، افسوس ميخورم به حال مملكتي كه به ناكساني چون تو اجازه ميدهند دست به قلم ببرد




آقای ده نمكي من تار و پود تو رو بهتر از خودت ميشناسم تويي كه تا 15 سالگي رو تو روستاي 700-800 نفري قره تپه از توابع اهر آذر بايجانشرقي گذروندي و با حجمه اي از فشار ها و تهديدها و عقده ها شخصيت اصلي و بي هويتت شكل گرفت انقدر كمبود هويت داشتي كه سالها خودت رو در همه جا تبريزي معرفي كردي سالهاي بي روح و سخت دوران جنگ كه در شلمچه بر ديگران چون دراه درك جهنم بود براي تو چون باغهاي معلق بابل مينمود و زمانيكه با يك تبريزي برخورد ميكردي از آنجا كه عقده شهري شدن داشتي و نميتوانستي لهجه غليظ دهاتي ات را مخفي كني ناگاه بچه اروميه ميشدي و ما اونروزها برايمان سوال بود كه از چه طايفه اي هستي اما بالاخره سالها بعد كه مدتي روزنامه نگار بودم بر حسب اتفاق فهميدم كه تحفه کدوم ولایت هستی ! ولي از بخت خوش تو روستاي كم جمعيتتان همه كوچ كرده بودند تا هويت واقعي تو نيز چون زادگاهت متروكه گردد البته روستايي بودن عيب نيست اما تو اين را به دليل ضعف شخصيتي ات نمي دانستي و جالب اينكه وقتي سالها تقليد لهجه تبريزي برايت بي نتيجه ماند در بيوگرافي ها فقط خود را اهل آذربايجان ناميدي.ميدوني آقا مسعود منم آذربايجاني و من تبريزيم و به زادگاه و خاك و وطنم افتخار ميكنم اما پست فطرتاني چون توننگ آذربايجان هستند شما در اصل خائن به وطن و خائن به نام و خاك آذربايجان بوديد. مسعود خان جنگ خيلي ها رو نابود كرد به خيلي ها لطمه زد و خيلي ها شهيد و مجروح شدند اما براي هر كي كه بد بود براي تو بد نبود . از جهنمي كه در آن زندگي ميكردي به بهشتي به نام جبهه جنگ رفتي تا با كمتر از يكسال پشتيباني در پشت جبهه يك عمر رفاه و تجمل را براي خود خريدي براي تو جبهه در آن سن و سال در مقايسه با زندگي نكبت بار با انبوهيي از سر كوفت ها فشارها كتكها فحش ها و بدو بيراه ها كه عقده اي ابدي در ذهن كوچكت بر جاي گذاشتند٫ سرزمين آرامش و سرزمين موعود بود و برخلاف عوضعلي و ناصر و محمدرضا كه با تو به جبهه آمدند و برنگشتند تو بر گشتي تا بهاي خون ديگران را با مغرضانه ترين پورسانت از ايران و ايراني بگيري. افسوس ميخورم به حال مملكتي كه به ناكساني چون تو اجازه ميدهند دست به قلم ببرد و نيز فيلمي سراسر مزخرف و كليشه اي كه حتي خلق گوشه كوچكي از بعضي صحنه هاي آن براي بزرگ هنرمنداني ممنوع بوده و سبب توقيف فيلمشان ميشود٫ بسازد و آنگاه در ايام عيد كه مردم براي 5 دقيقه خوشي حاضرند هر كاري بكنند با بوق و سرنا روي پرده سينما بيايد و 8-7 مليارد تومان ناقابل به جيبهاي كثيف و آلوده تو سرازير كند .ميدوني آقا مسعود راستش درسته تو در تصور خودت بد جايي متولد شدي و سعي در مخفي نگهداشتن اون داري ولي هر صبح كه از خواب پا ميشي خداتو شكر كن كه ايران زندگي ميكني چرا كه مثلا اگه تو دانمارك بودي اولا دو روزه روزنامه ها و تلوريون پتتو ميريختن تو آب و 14 تا مستند از زادگاهت تهيه ميكردن هم اينكه مردمش هم حاضر نبودن به چرت و پرتهايي مثل اونايي كه تحويل مردم ميدي يه پاپاسي پول خرج كنن. آقا مسعود اي كاش اگه شهري بودن آدميت مياورد اهل بزرگترين و قشنگترين شهر عالم بودي اما ما خيلي شهريها رو هم داريم كه بويي از انسانيت نبردن و خيلي روستايي هارم داريم كه دريايي از صفا و صميميت و چشمه زلال صداقتن که یه نمونش هم مرحوم مهدي آذر يزدي كه اخيرا به رحمت خدا رفت و البته طبيعيست كه بر عكس هر دو حالت هم كم نيست .آقا مسعود راستش من مدتهاست در اين مورد دارم تحقيق ميكنم و به اين نتيجه رسيدم كه افرادي چون تو در ايران و به ويژه در پيكره نظام كم نيستند و تو سري خوران گدا گشنه ديروز كه مديران امروز شده اند اكنون صاحب همه چيز هستند الا هويت و اكنون به دنبال هويت سازي براي خود هستند و اگر بگويم در راس هرم اين هويت سازي كه من از آن به بيماري رواني فقدان هويت نام ميبرم رهبر عزيزتان سيد علي خامنه اي قرار دارد شايد كمتر غصه بخوري !!خامنه اي همانطور كه از فاميلي غير قابل انكارش هم بر مي آيد اهل خامنه از توابع تبريز ميباشد كه بنا به گواه شاهدان زنده اي كه پسر عموهاي خود سيدعلي هستند ٫ زاييده و گ..ده همان خامنه است كه از 9 سالگي به همرا پدر به مشهد ميرود ٫البته در اين جا قصد ندارم بگويم كه اين سيدعلي زمانيكه به مشهد رسيد و تا قبل از انقلاب چه ميكرد اما صحبتم بر سر بيماري مشتركي هست كه علاوه بر تو دامن رهبرت و خيلي هاي ديگر را نيز گرفته است .سال 66 خامنه اي در سفر به خامنه خود را اهل همانجا ميداند و خودش را در خانه ميبيند ٫ اما اكنون سيد علي سالهاست به خانه نرفته است و در عوض تا دلت بخواد مشهد رفته و البته كه در مشهد در صحبتهاش دايما لفظ ما مشهدي ها رو به كار ميبره .البته همونطور كه گفتم نا كساني چون تو و رهبرت ننگ آذربايجان و ايران هستيد و ممكنست سعي در پنهان كردن هويت خود داشته باشيد اما هرگز موفق به اينكار نخواهيد شد چرا كه زادگاه شما بخشي از تاريخ زندگي پرننگ شماست كه حتي اگر با خاك يكسان شود از ذهن ها پاك نخواهد شد.








مسعود ده نمكي از رهبران اصلي انصار حزب اله در حمله به دانشجويان
عزت ابراهیم نژاد در حال طی دوران حدمت نظام وظیفه در ستاد مشترک سپاه پاسداران در تهران بود که برای دیدن دوستان خود به خوابگاه کوی دانشگاه تهران میرود و بدین دلیل در هنگام یورش به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران بوده‌است. برادر وی پیرامون چگونگی قتل می‌گویدانصار حزب‌الله عقب‌نشینی می‌کردند، نیروهای‌شان را آماده می‌کردند و دوباره حمله می‌کردند. دقیقاً جریان کشته شدن عزت را بخواهم برای‌تان بگویم باید اشاره کنم که ما کسی را که ضربه نهایی را زد، به دادگاه هم احضار کردیم اما متاسفانه دادگاه او را قبول نکرد، ولی ما همچنان بر روی حرف خودمان هستیم.زمانی که عزت را زدند، جلوی همان درب اصلی کوی دانشگاه، بین دانشجوها بود. یک لحظه او را می‌کشند کنار. یعنی سه چهار نفر می‌ریزند روی او و بچه‌ها که از دور داشتند نگاه می‌کردند دیدند ریختند سر عزت و با باتوم و زنجیر به جانش افتادند.چون قوزک پای عزت شکسته بود، زمانی که جنازه را آوردند، ران و دقیقاً کتف و دو دست او شکسته بود، فیلم آن هم هست دقیقاً. تمام پشت بدن او همه جای زنجیر بود.دانشجوها موقعی که دیدند دارند او را می‌زنند، یک دفعه حمله کردند. متاسفانه یک کمی دیر عمل کردند و یکی از آن‌ها اسلحه را درآورد و دقیقاً از همان فاصله یک متری شلیک کرد به سر او که به چشم چپش اصابت کرد و وارد ناحیه مغز او شد. لحظه‌ای که این اتفاق برای او افتاد، دقیقاً ده دقیقه به هفت بودخانواده قاتل وی را شناسایی و به دادگاه معرفی کردند. همچنین یکی از شاهدان قتل نیز با حضور در کمیسیون اصل نود مجلس مشاهدات خود از قتل وی را بیان داشت. دادگاه بدون حضور خانواده عزت ابراهیم نژاد، همه متهمین را تبرئه کرد. خانواده عزت ابراهیم نژاد همچنین از پلیس و شبه نظامیان انصار حزب الله نیز به دادگاه نظامی شکایت کردند که هیچگاه به نتیجه نرسید و خانواده او برای عدم پیگیری قتل وی توسط نهادهای امنیتی تحت فشار قرار گرفتند. دادگاه انقلاب هم نیروهای انصار حزب الله و هم عوامل پلیس را تبرئه کرد و تنها یک سرباز بدلیل دزدیدن ریش تراش محکوم شددر عین حال، خود او پس از مرگ توسط دادگا انقلاب بدلیل شرکت در اعتراضات و سنگ شعار دادن و مقاومت علیه نیروهای انصار حزب الله به اقدام علیه امنیت ملی محکوم گردیدانتشار مطلبی توهین آمیز در وبلاگ شخصی مسعود ده نمكي باعث شد تا خانواده عزت ابراهیم نژاد برخی اطلاعات خود پیرامون قتل وی را منتشر کنند که حاکی از دست داشتن ده نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل وی است
در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک وتنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید... هر چند که ما تک وتنها بودیم و هستیم و زورمان نرسید که شما را به پرونده دادگاه ۱۸ تیر بکشانیم ولی مطمئن باش خداوند تو را به دادگاه خودش خواهد کشید و دیگر آنجا نه رهبری هست و نه سپاهی و نه دیگر کسی که تو را تبرئه کند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر